X
تبلیغات
رایتل
 
صدای عشق
عاشقانه اس ام اس داستان خودمونی گوناگون
شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1388 :: 01:28 ب.ظ

الان  یعنی تو این دوسه روزه  بیشتر بیشتر  بهش نیازمند شدم

دلم براش تنگ شده هرچند اون اونقدر بی معرفت بود که بعد خداحافظیش  یه زنگم بهم نزد

اشکالی نداره شاید دوستم نداشت ولی لا اقل میتونست از همون اول نزاره تو فلبش نفوذ کنم

میتونست بهم نگه دوستم داره میتونست من و  همون اول پس بزنه میتونست 

ولش کن هی به خودم میگم سخت نگیر رفته که رفته  دوست نداشته دیگه مگه دوست داشتن زوریه

میگم ولش کن برو سینما برو پارک برو خوش باش  ولی نمیشه اخرش یه جایی دلم گیره

پیش اون پیش اون نامردی که تا یکی دیگخه دید رفت پیش اون


خیلی سخته عاشق بشی  دوستش داشته باشی  دوستت نداشته باشه ولت کنه خیلی سخته

این کنکورم که واسه ما شد کوه  اولش کاه بود خودم کوهش کردم  حالا توش موندم نه را پس دارم نه راه پیش  راهنما ام که ندارم یعنی داشتم ولی ترکم کرد ولی الان ندارم  توی یه کوه  توی یه کویر

تک تنها گیر افتادم  رچی داد میزنم کسی صدامو نمیشنوه 

خدایا لا اقل تو که منو افریدی به فریادم برس میدونم خیلی بدم خیلی  ناسپاسم  ولی خب تو خدائی

نکنه با هام قهر کنی نکنه من و پس بزنی نکنه من و  نه نه  دارم کفر میگم خدا بنده هاشو فراموش نمیکنه  ولی اگه فراموش کنه چی

 

دیگه خسته شدم  دارم میمیرم  خدایا من و ببخش  قول میدم ادم بشم

همونجوری که تو میخوای 

دیگه حرفمو باور نداری میدونم  خودمم خودمو دیگه قبول ندارم



 
 
بالای صفحه