X
تبلیغات
رایتل
 
صدای عشق
عاشقانه اس ام اس داستان خودمونی گوناگون
پنج‌شنبه 2 مهر‌ماه سال 1388 :: 05:23 ق.ظ

من خیلی بی حوصله شدم   

اینجا نشسته ام تک وتنها  

خالی نبندم عمو حسن بغلم نشسته   

وای که چه خوابم میاد  

نمازمم نخوندم میرم نماز بخونم  

عمو میگه خوابت میاد برو بخواب راست میگه  

خب خوابت میاد برو بخواب پس شب بخیر  

این شادمهر هم که اشک مارو در اورده داره گریه ام میگیره  شب بخیر 

شب که نه صبح همتون بخیر تا بعد من  

رفتم بای بای 

خداحافظ  

برو دیگه  

دنبال چی میگردی برو دیگه  

برو بگیر بخواب دیگه

 
 
بالای صفحه