X
تبلیغات
رایتل
 
صدای عشق
عاشقانه اس ام اس داستان خودمونی گوناگون
یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 :: 02:50 ق.ظ

و جومونگ اغاز شد

مثل یک بیگانه 

دم هر خانه رفت

در زد و رفت داخل

ما سلامش کردیم او به ما لبخند زد

ما بزرگش کردیم  او به ما پوزخند زد 

و جومونگ اغاز شد 

شد یه خنجر از پشت

ما به او رحم کردیم

ولی او مارا کشت

ما هرشب در خانه منتظر می ماندیم 

اما او می امد هر هفته به هفته

وقتی که می امد  می نشستیم پیشش

ما موش او یک مار    ما ندیدیم نیشش

ساعتی که او بود  اهل خانه مسرور

ولی وقتی می رفت  اهل خانه کور کور

وجومونگ اغاز شد





 
 
بالای صفحه